شمارهٔ ۱۹۶
از یار سفر کرده کسی را خبری نیستکان ماه مسافر بهمه کوی و دری نیست
مردانه قدم نه، خطری نیست درین راهبر یار توکل کن، اگر هم خطری نیست
آخر ز خطرهای طریقت چه شماری؟در نه قدم، ارزانکه ترا هم جگری نیست
در کوچه ما راست رو، ای دوست که آنجابالا شجری، دل حجری، لب شکری نیست
زین بیش مگویید که: این عشق مورزیدای ساده دلان، تیر قضا را سپری نیست
بیچاره بماندیم درین دیر کهن سالبیچاره شدن حیف، که چون چاره بری نیست
تنها تو مرو، قاسم، در کوی حبیبانچون در غلبه قاعده شور و شری نیست