گنج

شمارهٔ ۱۹۲

چو رویت تازه گل در بوستان نیستچو مویت سنبلی بر ارغوان نیست
بدار آیینه بر رو، تا به بینیکه چون روی تو رویی در جهان نیست
بزیبایی نظر کن، تا به بینیکه زیبایی تو در بحر و کان نیست
چو رویت آفتاب عالم افروزطلب کردیم، در کون و مکان نیست
مشو خوشدل بآزار دل منکه آزار از طریق دوستان نیست
تو شاه جان مایی، در حقیقتچو تو شاهی میان انس و جان نیست
میان رهروان راه، قاسمبغیر از عشق چیزی در میان نیست