شمارهٔ ۱۷۶
حلقه بر در مزن، که بارت نیستخانه کمتر طلب، که جارت نیست
گفتمت ناروا مدار چنانهوس دار و این دیارت نیست
هرچه با یاد خویشتن باشیفکر خود کن، که فکر یارت نیست
نان خورش یاد یار می باشدگر همه شام و گر نهارت نیست
نوش بادت نصیحت مستانباده می نوش، چون خمارت نیست
آدمی چون ترا بدست آرداشتر مستی و مهارت نیست
قاسمی شد مقیم خاک درتبعد از این حاجت تجارت نیست