گنج

شمارهٔ ۱۳۵

آفتابیست جمالت که جهان پرتو اوستهمه را از همه رو روی بدان روی نکوست
تا جمال تو بدیدم خوش و خندان گشتمهمه شب ذکر دلم تا بسحر یا من هوست
بنده از دیدن دیدار تو گشتم فربههر که دیدار ترا دید نگنجد در پوست
تنم از درد بجان آمد و دل حیران شدساقیا باده بپیما که همه جا همه اوست
گر ترا دیده تحقیق خدا بین باشدگل و گلزار همو، دیده و دیدار هموست
هرکجا عربده دایم و قایم بینیبیقین دان که همو عربده و عربده جوست
قاسمی، رو بخدا آر و رقیبان بگذاردشمنانند بهم تا نرسد دوست بدوست