گنج

شمارهٔ ۳۷

۷ بیت
گرم رو مانند شمعم بس که در راه فنادور نبود گر بسوزد در کف دستم عصا
خانهٔ ما زیر بار منت نقاش نیستنیست نقشی پیش ما خوشتر ز نقش بوریا
بسکه شد زنجیر پایم رشتهٔ حب الوطندر سفر دایم چو سوزن چشم دارم در قفا
گر رسد در گوش من آواز سنگ کودکانمی روم از خانه ی زنجیر بیرون چون صدا
خانه خالی کن ز اسباب تعلق چون حبابتا نیابد راه در کاشانه ات سیل بلا
پای ما در راه عشق بسکه می آید به سنگمی رسد در گوش من از کاسهٔ زانو صدا
از خود آرایی غنی در بند زینت نیستممی پرد چون رنگ رو از دست من رنگ حنا