گنج

شمارهٔ ۱۸

۳ بیت
سفر چگونه کنی از دیار خاطرهاکه دامن تو بگیرد غبار خاطرها
ز بزم می برو ای محتسب که دستارتچو پنبهٔ سر میناست بار خاطرها
چو میل سرمه بر آمد ز چشم جانان گفتکه سیر میکده شوید غبار خاطرها