شمارهٔ ۱۵
بی نشانی دارد آزاد از بلا وارسته رادام باشد نقش پای خویش صید جسته را
قید از عشاق و از معشوق آزادی خوش استصرف دام بلبلان کن رشتهٔ گلدسته را
در مکرر بستن مضمون رنگین لطف نیستکم دهد رنگ ار کسی بندد حنای بسته را
دفع شد وسواس خاطر از نماز با حضورما بدست بسته وا کردیم قفل بسته را
بی تو هر شب تا سحر دارد غنی سوز و گدازشمع بالین شاهد حال است این دلخسته را