گنج

شمارهٔ ۱۲

۸ بیت
شد ختم بر حدیث تو آخر بیان ماباشد نگین نام تو مُهر دهان ما
تَر همچو آسیا نشد از آب، نان مااز تشنگی است خشک، زبان در دهان ما
آگه نشد طبیب ز درد نهان مااین نبض ما خموش‌تر است از زبان ما
گویی که در تنور فلک قحط هیزم استتا اشتها نسوخت، نشد پخته نان ما
از بس که وصف چشم سیاه تو کرده‌ایمگردید میل سرمه زبان در دهان ما
از صیدگاه دهر نگشتیم ناامیدزاغ کمان ماست، شکار کمان ما
موی سفید ماست همه گرد آسیاشد قوت آسیای فلک استخوان ما
کس را ز دام صحبت مردم نجات نیستعنقاست گوشه‌گیر غنی در زمان ما