شمارهٔ ۱۰
ما بلبلان بلند نسازیم خانه راخوش کرده ایم خانهٔ یک آشیانه را
سنگین دل است هر که به ظاهر ملایم استپنهان درون پنبه نگر پنبه دانه را
شد سنگ آستانهٔ دین هر بتی که بودکافر بیا و سجده کن این آستانه را
دندان مار گر چه به افسون توان کشیداز زلف او جدا نتوان کرد شانه را
روزیکه گل ز باغ به غارت برد خزانبلبل بباد ده سبد آشیانه را
سامان دل خیال گره های زلف بستگوهر بود ز مهرهٔ مار این خزانه را
اندیشه گر ز تنگی گورت بود غنیدر زندگی ز خاک بر آور خزانه را