گنج

شمارهٔ ۹۶

منع ما از باده عرض احتسابی بیش نیستمحتسب افشرده انگور، آبی بیش نیست
رنج و راحت بر طرف شاهد پرستانیم مادوزخ از سرگرمی نازش عتابی بیش نیست
خارج از هنگامه سر تا سر به بیکاری گذشترشته عمر خضر مد حسابی بیش نیست
قطره و موج و کف و گرداب جیحونست و بساین من و مایی که می بالد حجابی بیش نیست
خویش را صورت پرستان هرزه رسوا کرده اندجلوه می نامند و در معنی نقابی بیش نیست
شوخی اندیشه خویش ست سر تا پای ماتار و پود هستی ما پیچ و تابی بیش نیست
زخم دل لب تشنه شور تبسم های تستاین نمکدان ها به چشم ما سرابی بیش نیست
نامه بر از پیشگاه ناز مکتوب مراپاسخی آورده است اما جوابی بیش نیست
جلوه کن منت منه از ذره کمتر نیستمحسن با این تابناکی آفتابی بیش نیست
چند رنگین نکته دلکش، تکلف بر طرفدیده ام دیوان غالب انتخابی بیش نیست