شمارهٔ ۸۲
غبار طرف مزارم به پیچ و تابی هستهنوز در رگ اندیشه اضطرابی هست
به بانگ صور سر از خاک برنمی دارمهنوز در نظرم چشم نیم خوابی هست
ز سردی نفس نامه بر توان دانستکه نارسیده پیام مرا جوابی هست
به هرزه جان به غلط دادم و ندانستمکه یار دیرپسندی و زودیابی هست
نظر فروز اداها به دشمن ارزانیبه من سپار اگر داغ سینه تابی هست
ز شوری نمک پرسش نهانی تستاگر مرا جگر تشنه عتابی هست
خود اولین قدح می بنوش و ساقی شوکه آخر از طرف تست گر حجابی هست
مگر دهم جگر تشنه را دلی به دروغنشان دهید به راهش اگر سرابی هست
ز سردمهری ایام نیستیم نژندکه در خرابه ما روی آفتابی هست
بهار هند بود برشگال هان غالبدر این خزانکده هم موسم شرابی هست