شمارهٔ ۸۰
ایمنیم از مرگ تا تیغت جراحت بار هستروزی ناخورده ما در جهان بسیار هست
ما و خاک رهگذر بر فرق عریان ریختنگل کسی جوید که او را گوشه دستار هست
پاره ای امیدوارستم، تکلف بر طرفبا همه بی التفاتی دردمند آزار هست
بر سر کوی تو با مهرم به جنگ آرد همیاین هجوم ذره کاندر روزن دیوار هست
در خموشی تابش روی عرقناکش نگرتا چه ها هنگامه سرگرمی گفتار هست
بینوایی بین که گر در کلبه ام باشد چراغبخت را نازم که با من دولت بیدار هست
در پرستش سستم و در کامجویی استوارپادشه را بنده کم خدمت پرخوار هست
راز دیدنها مجوی و از شنیدنها مگوینقش ها در خامه و آهنگ ها در تار هست
گر نموداری ست نقش سجده بر سیما دریغور نشانمندی ست دوش خسته زنار هست
دور باش از ریزه های استخوانم ای هماکاین بساط دعوت مرغان آتشخوار هست
کهنه نخل تازه از صرصر ز پا افتاده امخاکم ار کاوی هنوزم ریشه در گلزار هست
باد برد آن گنج باد آورد و غالب را هنوزناله الماس پاش و چشم گوهربار هست