گنج

شمارهٔ ۳۳۳

زاهد که و مسجد چه و محراب کجایی؟عیدست و دم صبح می ناب کجایی؟
دریا ز حباب آبله پای طلب تستنور نظر ای گوهر نایاب کجایی؟
بوی گل و شبنم نسزد کلبه ما راصرصر تو کجا رفتی و سیلاب کجایی؟
حشرست و خدا داور و هنگامه به پایانای شکوه بی مهری احباب کجایی؟
آن شور که گرداب جگر داشت نداردای لخت دل غرقه به خوناب کجایی؟
با گرمی هنگامه خواهش نشکیبمآتش به شبستان زدم ای آب کجایی؟
چون نیست نمکسایی اشکم به فغانمکای روشنی دیده بی خواب کجایی؟
غواصی اجزای نفس دیر ندارداز دل ندمی داغ جگرتاب کجایی؟
شوری ست نواریزی تار نفسم راپیدا نه ای ای جنبش مضراب کجایی؟
بنمای به گوساله پرستان ید بیضاغالب به سخن صاحب فرتاب کجایی؟