گنج

شمارهٔ ۳۱۰

سرچشمه خونست ز دل تا به زبان هایدارم سخنی با تو و گفتن نتوان های
سیرم نتوان کرد ز دیدار نکویاننظاره بود شبنم و دل ریگ روان های
ذوقی ست درین مویه که بر نعش منستشها دلشده هیچ مگوی همه دان های
در خلوت تابوت نرفته ست ز یادمبر تخته در دوخته چشم نگران های
ای فتوی ناکامی مستان که تو باشیمهتاب شب جمعه ماه رمضان های
باد آور ناگفته شنو رفت حوالتدردی که به گفتن نپذیرفت گران های
از جنت و از چشمه کوثر چه گشاید؟خون گشته دل و دیده خونابه فشان های
در زمزمه از پرده و هنجار گذشتیمرامشگری شوق به آهنگ فغان های
سیماب تنی کز رم برق ست نهادشگردیده مرا مایه آرامش جان های
غالب به دل آویز که در کارگه شوقنقشی ست درین پرده به صد پرده نهان های