گنج

شمارهٔ ۳۱

جز دفع غم ز باده نبوده‌ست کام ماگویی چراغ روز سیاه است جام ما
در خلوتش گذر نبود باد را مگرصرصر به خاک راه رساند پیام ما
ای باد صبح! عطری از آن پیرهن بیارتسکین ز بوی گل نپذیرد مشام ما
هر بار دانه بهر هما افگنیم و مورآید به دام و دانه رباید ز دام ما
گفتی چو حال دل شنود مهربان شودمشکل که پیش دوست توان برد نام ما
از ما به ما پیام و هم از ما به ما سلامرنج دلی مباد پیام و سلام ما
مقصود ما ز دهر هر آیینه نیستی‌ستیا رب که هیچ دوست مبادا به کام ما
غالب به قول حضرت حافظ ز فیض عشق«ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما»