شمارهٔ ۳۰۳
مر ز فنا فراغ را مژده برگ و ساز دهسایه به مهر واگذار قطره به بحر باز ده
طره جیب را ز چاک شانه التفات کشعارض خویش را ز اشک غازه امتیاز ده
داغ به سینه زیورست دل به جفا حواله کنمی ز شرر گرانترست سنگ به شیشه ساز ده
از نم دیده دیده را رونق جویبار بخشوز تف ناله ناله را چاشنی گداز ده
شرم کن آخر ای حیا این همه گیر و دار چیست؟خاطر غمزه باز جو رخصت ترکتاز ده
ای گل تر به رنگ و بو این همه نازش از چه رو؟منت ابر یک طرف مزد چمن طراز ده
یا به بساط دلبری عام مکن ادای لطفیا ز نگاه خشمگین مژده امتیاز ده
ای تو که غنچه ترا بحث شگفتن از برستسرو کرشمه بار را درس خرام ناز ده
گر به غمی که خورده ام رخصت اشک و آه نیستهم به دلی که برده ای طاقت ضبط راز ده
ای که به حکم ناکسی تیره ز عیش غالبیخیز و ز راه داوری بال هما به گاز ده