شمارهٔ ۲۸۴
جنون مستم به فصل نوبهارم میتوان کشتنصراحی بر کف و گل در کنارم میتوان کشتن
گرفتم کی به شرع ناز زارم میتوان کشتنبه فتوای دل امیدوارم میتوان کشتن
به جرم این که در مستی بیابان بردهام عمریبه کوی میفروشان در خمارم میتوان کشتن
به هجران زیستن کفر است خونم را دیت نبودچراغ صبحگاهم آشکارم میتوان کشتن
تغافلهای یارم زنده دارد ور نه در بزمشبه جرم گریه بیاختیارم میتوان کشتن
جفا بر چون منی کم کن که گر کشتن هوس باشدبه ذوق مژده بوس و کنارم میتوان کشتن
بیا بر خاک من گر خود گلافشانی روا نبودبه باد دامنی شمع مزارم میتوان کشتن
منت معذور دارم لیکن ای نامهربان آخربدین جان و دل امیدوارم میتوان کشتن
به خون من اگر ننگست دست و خنجر آلودننوید وعدهای کز انتظارم میتوان کشتن
خدایا از عزیزان منت شیون که برتابد؟جدا از خانمان دور از دیارم میتوان کشتن
پس از مردن اگر بهر من آسایش گمان داریسرت گرد به تصدیع خمارم میتوان کشتن
گرفتم یار باشد بینیاز از کشتنم غالببه درد بینیازیهای یارم میتوان کشتن