گنج

شمارهٔ ۲۳۸

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه: ل۱۱ بیت
تن بر کرانه ضایع دل در میانه غافلچون غرقه ای که ماند رختش به سوی ساحل
داغم به شعله زایی انداز برق خاطفسعیم به نارسایی پرواز مرغ بسمل
ذوق شهادتم را دست قضا به حناسیر سعادتم را پای ستاره در گل
اندیشه را سراسر حشری ست در برابرنظاره را دمادم برقی ست در مقابل
فرسوده گشت پایم از پویه های هرزهآشفته شد دماغم ز اندیشه های باطل
هم در خمار دوشین حالم تبه به صحراهم در بهای صهبا رختم گرو به منزل
شمعم ز روسیاهی داغ جبین خلوتچنگم ز بینوایی ننگ بساط محفل
راز تو در نهفتن تبخاله ریخت بر لبتیر تو در گذشتن پیکان گداخت در دل
نظاره با ادایت موسی و طور سینااندیشه با بلایت هاروت و چاه بابل
با من نموده مجنون بیعت به فن سودابر تو فشانده لیلی زیور ز طرف محمل
غالب به غصه شادم مرگم به خویش آساندر چاره نامرادم کارم ز دوست مشکل