گنج

شمارهٔ ۲۰۱

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: رهنوز۱۰ بیت
خون قطره قطره می چکد از چشم تر هنوزنگسسته ایم بخیه زخم جگر هنوز
با آن که خاک شد به سر راه انتظارپر می زند نفس به هوای اثر هنوز
تا خود پس از رسیدن قاصد چه رو دهد؟خوش می کنم دلی به امید خبر هنوز
بختم ز بزم عیش به غربت فگند و منمستم چنان که پا نشناسم ز سر هنوز
دیدار جوست دیده و دارد خجل مرااز جوش دل نبستن راه نظر هنوز
شد روز رستخیز و به یاد شب وصالمحوم همان به لذت بیم سحر هنوز
ای سنگ بر تو دعوی طاقت مسلم ستخود را ندیده ای به کف شیشه گر هنوز
پرویزن ست تارکم از زخم خار پااز سر برون نرفته هوای سفر هنوز
بلبل سزد ز غیرت پروانه سوختنرنگین به شعله نیست ترا بال و پر هنوز
غالب نگشته خاک به راهت تو و خداگردی ست پرفشان به سر رهگذر هنوز