شمارهٔ ۱۸۱
چون گویم از تو بر دل شیدا چه میرود؟بنگر بر آبگینه ز خارا چه میرود
خوابیده است تا که به کویت رسیده استگر سر رود به راه تو از پا چه میرود؟
گویی، مباد در شکن طره خون شوددل زان تست از گره ما چه میرود؟
پیداست بینیازی عشق از فنای ماگر زورقی شکست ز دریا چه میرود؟
آیینه خانهایست غبارم ز انتظاراو جانب چمن به تماشا چه میرود؟
گر جلوهٔ رخ تو به ساغر ندیدهایمچندین به ذوق باده دل از جا چه میرود؟
با ما که محو لذت بیداد گشتهایمدیگر سخن ز مهر و مدارا چه میرود؟
یک ره اگر به وادی مجنون کند گذراز ساربان ناقه لیلا چه میرود؟
ای شرم بازداشته از جلوهسازیتاز پشت پا بر آینه آیا چه میرود؟
هفت آسمان به گردش و ما در میانهایمغالب دگر مپرس که بر ما چه میرود