گنج

شمارهٔ ۱

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: ارا۱۵ بیت
نمی‌بینیم در عالم نشاطی کاسمان ما راچو نور از چشم نابینا ز ساغر رفت صهبا را
مکن ناز و ادا چندین دلی بستان و جانی مادماغ نازک من بر نمی‌تابد تقاضا را
سراب آتش از افسردگی چون شمع تصویرمفریب عشقبازی می‌دهم اهل تماشا را
من و ذوق تماشای کسی کز تاب رخسارشجگر بر تابه چسبد آفتاب عالم‌آرا را
چه لب تشنه‌ست خاکم کآستین گرد باد منچو اشک از چهره از روی زمین برچید دریا را
خیالش را بساطی بهر پاانداز می‌جستمپسندیدم به مستی محمل خواب زلیخا را
دل مأیوس را تسکین به مردن می‌توان دادنچه امیدست آخر خضر و ادریس و مسیحا را
بهاران است و خاک از جلوه گل امتلا داردبه رگ نشتر زن از موج خرام ناز صحرا را
سر و کارم بود با ساقیی، کز تندی خویشنفس در سینه می‌لرزد ز موج باده مینا را
خطی بر هستی عالم کشیدیم از مژه بستنز خود رفتیم و هم با خویشتن بردیم دنیا را
در آغوش تغافل عرض یکرنگی توان دادنتهی تا می‌کنی پهلو به ما بنموده‌ای جا را
نمی‌رنجد که در دام تغافل می‌تپد صیدشنمی‌دانم چه پیش آمد نگاه بی‌محابا را
زمین گویی است کو مجنون که من بردم ز میدانشغبارم در نورد خود فرو پیچید صحرا را
ازین بیگانگی‌ها می‌تراود آشنایی‌هاحیا می‌ورزد و در پرده رسوا می‌کند ما را
حذر از زمهریر سینه آسودگان غالبچه منتها که بر دل نیست جان ناشکیبا را