شمارهٔ ۷ - خطاب به ولی عهد
تو گنج خویش پسندی خراب و ملک آبادفسانه که شگفت آورد فسانه تست
مگر وجود تو خود جود شد که نتوان یافتکه این زمانه جو دست یا زمانه تست
تو خود چو عالم جودی که در همه عالمبه هر کران سخن از جود بی کرانه تست
چرا تو یک جا مال جهان به باد دهیمگر نه مشتی از خاک آستانه تست
خدا گواست که بالطبع عادت است ترابه جود و رزی خلق جهان بهانه تست
غباری از تن قصرت ربود چرخ مراز پنج دیوار امروز بام خانه تست
اگر چه گنج ترا مشرکان به من گویندخراب گشته ز تدبیر جاهلانه تست
ولی تو دانی و ایزد که در فشاندن گنجخود از خصایص این گوهر یگانه تست
مرا چه غم بود از آن، تو جاودانه بمانکه گیتی آباد از جود جاودانه تست