گنج

شمارهٔ ۶ - قصیده است در فتح قلعه خبوشان مشهور به قوچان

موت و حیاتی که خیر خلق زمین استزندگی آصف است و مرگ امین است
مرگ امین لازم است کو به نهانیخائن درگاه شاه چرخ مکین است
این دو به وقتی بود که پیک بشارتبر در شاهنشه زمان و زمین است
گوید کای شاه شاد باش که امروزخادم تو شاد و خائن تو غمین است
چنبر خاور گشوده گشته چو دریاامت موسی به چنگ شیر عرین است
قلعه که با قرن ثور دوش قرآن داشتوه که به قارون علی الصباح قرین است
از دم خمپار ه ها و سنگر سربازچون دل بیچارگان قلعه انین است
قلعه چو با توب حکم شد که بکوبندفرق چه ما بین آهنین و گلین است
کنده چه فرمان رسد که بایدش انباشتترک چه داند که دار یا که درین است؟
حکم ولی عهد پادشاه پذیردهر که درین عهد از بنات و بنین است
زان که برای خود او به کس نکند حکمبل که برای صلاح دولت و دین است
مهتر شرق است و غرب و درگه شه راچاکری از جرگ چاکران کمین است
حکم به یورش چو روز روشن فرمودخاک چناران به خون هنوز عجین است
از تک خندق پیاده لشکری از ترکرفته به بالای برج های متین است
ترک به چربید بر شهاب که در شبرو به نشیبش طراز دیو لعین است
از مدد عون کردگار شد این فتحزان که ولی عهد را خدای معین است
شهر خبوشان شود چو شهر خموشانگر مدد عون کردگار چنین است