شمارهٔ ۵ - جواب قطعه نواب عبدالله میرزای دارا که از جانب نایب السلطنه نوشته
ای بلند اختر برادر کاین ستم گر آسماندست خود را از گزند جاه تو کوتاه یافت
خواست تا ناگاه تازد باره بر خیل تو لیکحافظان باره جاه ترا آگاه یافت
زان بنان و زان بیان هر لفظ و هر معنی که خاستصد هزارن آفرین از السن و افواه یافت
نامه کامد به من زان خامه شیرین سخنخویش را خاتون و نظم انوری را داه یافت
دیده و دل چون بدان خط معنبر رو نهادساحتی شادی فزا و راحتی غم کاه یافت
لیک از آن سبک و سیاق و لفظ و معنی یافتمکان دل نازک ز ما، بی موجبی اکراه یافت
ان بعض الظن ائم ای برادر جان چرادر میان ما و تو بد خواه و بدگو راه یافت
گر شکایت داری از اقران خود آسوده باشکاسمانت بر تر از اقران و از اشباه یافت
ای برادر غم مخور کز غدر اخوان حسودیوسف کنعانی اول چاه و آخر جاه یافت
اول اندک صبر کرد آخر به بیداری بدیدآن چه در خواب از سجود آفتاب و ماه یافت
صبر کن جان برادر زان که کام دل به صبرحضرت یعقوب باز از حضرت الله یافت
رو به درگاه شهنشه نه که هر کو در جهانیافت عز و جاه از درگاه شاهنشاه یافت
خاصه زان پس کاین اساس عزل غیر و نصب توانتظام از اهتمام ظل ظل الله یافت
بشنو از من پند و در انجام کار خویش کوشخواه خرج آن نصاب از پنج تا پنجاه یافت
تا نیائی در طلب هرگز نپائی در طربکو کسی کو در تجارت بی طلب تنخواه یافت؟
گر ندیدی چاکری مجرم که از یک لطف شاهایمنی از شر چندین دشمن بدخواه یافت
خود منم آن بنده عاصی که باز از یک نظرجاه خود از اوج رفعت در حضیض چاه یافت
خاک درگاه شهنشه باش و عمر خضر بخشکآب حیوان این صفت از خاک این درگاه یافت