گنج

غزل شمارهٔ ۳۱

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ارود۱۵ بیت
هر جا حکایت از صنمی دلربا روداز هر زبان بر او همه مدح و ثنا رود
در مسجدی که ساده‌رخی می‌کند نمازصد دست بر فلک ز برای دعا رود
سر پیش‌ چشم من به حقیقت عزیز نیستالا دمی که در سر مهر و وفا رود
این پنج روز عمر گرامی عزیز داربا دوستان بهل که به صدق‌ و صفا رود
چون کس خبر ندارد از اسرار علم غیبحیفست از آن نفس‌ که به چون و چرا رود
رویی گشاده دار و لبی بسته تا ز دربیگانه آید ار به درون آشنا رو‌د
تیرم بزن بکش که خطا نیست مرگ منمرگ من آن دمست که تیرت خطا رود
بر صورتت مگر در و دیوار عاشقندکز هرکجا روم هه ذکر شما رود
بر گنج طلعت تو اگر بنگرد گداچون از مقابل تو رود پادشا رود
از خاطرم نمی‌رود آن ساق سیمگونمشکل خیال سیم ز یاد گدا رود
زلفت چو ما نگون و پریشان و درهمستآشفته روز آنکه تو را در قفا رود
خوابم ز چشم رفت و دل از دست و جان ز کفبر من ز یک نیامدنت تا چها رود
دور از تو شخص من پر کاهی فزون نبودوانهم به باد رفت کنون تاکجا رود
مشتاق روی دوست نخواهد به غیر دوستکان مدّعیست کش سخن از مدعا رود
گر خاک پارس‌ شد همه دریا عجب مدارزین آبهای شور که از چشم ما رود