غزل شمارهٔ ۳۰
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ینبود۷ بیت
شب دوشین که مرا لب به لب نوشین بودشب که از عمر شمردیم، شب دوشین بود
گاه لب بر لب جانانه و گه بر لب جامتا دم صبح مرا کار به شب دوش این بود
نوعروسیست جهیزش همه شادی و نشاطدختر زر نتوان گفت گران کابین بود
شوق آن ماه روان از مژهام پروین داشتکار چشمم همه شب با مه و با پروین بود
کس نداند که چه دیدم من از آن گردش چشممگر آن صعوه که در صیدگه شاهین بود
گاه در دامن و آغوش من آن خرمن گلگاه در گردنم آن سلسلهٔ مشکین بود
ریخت خونم به جفا یار و خوشم قاآنیکه مرا کامی اگر بود به عالم این بود