گنج

قصیدهٔ شمارهٔ ۴۸ - در مدح شاهزادهٔ رضوان و ساده شجاع السلطنه حسنعلی میرزا طاب ثراه فرماید

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: فت۲۶ بیت
باز با صعوه ندانم ز چه رو رام ‌گرفتبازگیتی مگر از عدل شه آرام‌گرفت
آنکه چون آتش آین سوخت به مه‌تاب افکندوآنکه چون مجمره افروخت ز جم جام‌ گرفت
حامی ملت اسلام حسن شه‌ که به دهررونق از خنجر او ملت اسلام گرفت
آ‌نکه از تیغ یلی شد ز یلان سینه شکافوآنکه کوپال گران ازکف بهرام گرفت
قدر بازار صدف از گهر نطق شکسترونق ابرکرم ازکف اکرام‌گرفت
قایل دانش او قول قضا خوار شمردسخن پختهٔ او حرف قدر خام‌ گرفت
سعی او معنی تهدید ز انذار ربودجِدّ او آیهٔ تجدید زالهام‌ گرفت
بر درش بانی ‌گردون ز ازل سدی بستراه آمد شد بی‌حاصل اوهام‌ گرفت
روز ناورد کلاه از سر گرشاسب‌، ربوددرگه ‌کینه ‌سنان از کف رهام گرفت
هر چه افزود فلک قیمت‌ کالای هنرمشتری شد وی و از مجمع هنگام‌ گرفت
ای‌ که چرخ از روش عزم تو آموخت شتابای ‌که خاک از مدد حزم تو آرام گرفت
بود انگشت نمای همه خصمت زان روخویش را از فرغ بأس تو گمنام‌ گرفت
امهات از وَجَع حمل بنالند همیبعد نه مه که ظف جای در ارحام گرفت
نطفهٔ خصم تو ناآمده از صلب برونکه ز شومیش وجع در رحم مام‌ گرفت
قطرهٔ ابر چو دست‌ گهر افشانت دیدقهقرا شد به فلک صورت اجرام گرفت
کوه از فرّ و شکوه تو به پا بند نهادچرخ از بأس‌ تو تب لرزه بر اندام گرفت
روز را رای تو در عرصهٔ اظهار آوردشام را قهر تو در پردهٔ اظلام‌گرفت
دَهرهٔ قهر تو در دهر چو شد زهرآلودبا تن زهره صفت زهرهٔ ضرغام‌ گرفت
کرد در مرتبهٔ ذات وجود تو صعودرست از قید هیولا ره ابهام‌ گرفت
هرکجا قهر تو در دیدهٔ اعدا ره یافتحال بیداریشان صورت احلام گرفت
سلم از لطمهٔ‌ کوپال تو بگرفت دُوارسام از صدمهٔ صمصام ت‌و سرسام‌ گرفت
فرع انجام ز اصل تو پذیرفت آغازنفس آغاز هم از کلک تو انجام گرفت
چرخ از ابرش عزم تو روش عاریه ساختمهر از طلعت رأی تو ضیا وام ‌گرفت
از صفا معرفت‌کوی توگردون دریافتکعبه وش در حرم جاه تو احرام‌ گرفت
ملک مدح تو مسخر نکند قاآنیگرچه از تیغ سخن عرصهٔ ایام‌گرفت
تا بود نام بقا نام تو باقی بادازانکه از نام بقای تو بقا نام‌گرفت