قصیدهٔ شمارهٔ ۴۴ - و له ایضاً فی مدحه
روز می و وقت عیش وگاه سرورستیار جوان می کهن خدای غفورست
میل و سکون شوق و صبر ذوق و تحمّلشعلهو خسبرق و دشتسنگ و بلورست
بادیه پر سنگ و وقت تنگ و قدم لنگتوشهکم و ره دراز و مرحله دورست
یار غیورست و حسن سرکش و من مستشوق فزون صبر کم شراب طهورست
بادیه بیآب و چشمه دور و هواگرمرخ تر و لب خشک و آفتاب حرورست
زهد گنه می ثواب هجر قیامتوصل جنان یار حور بزم قصورست
طاقت و دل زهد و مست واعظ و رندیقوت و شل پند و کر بصبرت و کورست
جعد و بناگوش زلف و رخ خط و رویتهاله و مه ابر و مهر سایه و نورست
خشم و رضا کین و مهر هجر و وصالتخارو رطب نیش و نوش سوک و سرورست
گریه مطر اشک قطره دیده سحابستعشق شرر شوق شعله سینه تنورست
بار عدو چرخ ضد زمانه مخالفنفس رضا دل حلیم طبع صبورست
شاه جهان جم دهر میر زمانکشمهر عنان مه رکاب چرخ ستورست
داد به جا دادخواه زنده عدو طیملک مصون شرع شاد شاه غیورست
دانشن و دل جود و طبع جودت و فکرشنکهت و گل بوی و مشک تابش و هورست
نام حسن فکر بکر ذات کریمشاصل طرب بحر عیش کان حبورست
باغ و رخش مهر و رایتش مه و رویشدیو و ملک نار و نور زنگی و حورست
خصمش بستهکفشگشاده دلش شادتا خور و مه روز شب سنین و شهورست