گنج

قصیدهٔ شمارهٔ ۳۲۶ - له من‌ کلا‌مه

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: انستی۱۸ بیت
نهانی از نظر ای بی‌نظیر از بس عیانستیعیان شد سرّ این معنی که می‌گفتم نهانستی
گهی گویم عیانستی گهی گویم نهانستینه اینستی نه آنستی هم اینستی هم آنستی
به نزد آن‌ کت از عین عیان بیند نهانستیبه پیش آن کت از چشم نهان جوید عیانستی
یقین هر چند می‌جوید گمان هر چند می‌پویدنه محصور یقینستی نه مغلوب‌ گمانستی
بیانی را که کس واقف نباشد نکته‌پردازیزبانی را که ‌کس دانا نباشد ترجمانستی
به چشم حق نگر گر ژرف بیند مرد دانشورتو در هر قطره‌ای پنهان چو بحر بیکرانستی
اگرکس عکس خورشید فلک در آبدان بیندنیارد گفت خورشید فلک در آبدانستی
کجا مِهری ‌که سیصد چند غَبرا جِرمِ رَخشانشدرون آبدان بودن خلاف امتحانستی
وگر گوید نه خورشیدست کاندر آبدان دیدمز انکار عیان مردود عقل نکته‌دانستی
یکی گفتا قدیم از اصل با حادث نپیونددسپس پیوند ما با ذات بی‌همتا چنانستی
بگفتم راست می‌گوییّ و راه راست می‌پوییولیکن آنچه می‌جویی عیان از این بیانستی
بجنبد سرو را شاخ از نسیم و ریشه پابرجانجنبد اصل آن از باد اگر فرعش نوانستی
ازین تمثال روشن شدکه شخص آفریش راثباتی با حدوث اندر طبیعت توأمانستی
به معنی هست پاینده به صورت هست زایندهبه ‌وجهی از مکان بیرون به وجهی در مکانستی
از آن پایندگی همسایه با عقل گرانمایهازین زایندگی همپایه با یونان زمانستی
روان بوعلی سینا ازین اشراق سیناییبه زیر خاک تاری پای‌کوبان‌ کف‌زنانستی
کس ار زی تربیت پوید که قاآنی چنین‌ گویدسراید مرحبا بالله که تحقیق آن چنانستی
به خاصانت بپیوندد کلام نغز من چونانکه ره‌گم‌کرده را رهبر جرس زی ‌کاروانستی