گنج

قصیدهٔ شمارهٔ ۳۰ - ایضاً ‌در ستایش شاهزا‌ه رضوان و ساده شجاع‌لسلطنه حسنعلی میرزا طاب ‌ثراه فرماید

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتنقافیه: ارت۲۴ بیت
ای به از روز دگر هر روز کارتباد بهروزی قرین روزگارت
روز بارت‌کت فتد در پره‌گردونگردن‌گردان بود در زیر بارت
آشکارا بر نهانی پرده پوشدراز پنهان پیش رای آشکارت
رخ چو فرزین آردت هر شه پیادهچون بر اسب پیلتن بیند سوارت
درگهت را چرخ باشد پرده‌داریزان جدا از در نگردد پرده‌ دارت
ابر و دریا در شمار قطره نایددرکجا در پیش بذل بیشمارت
باد رفتار است خنگ خاک توشتآتشین فعل است تیغ آبدارت
لاغران فربه ز بازوی ثمینتفربهان لاغر ز شمشیر نزارت
خصم‌گردون زیرپای خویش خواهدزان به پای خود رود بالای دارت
ای یسار خلق‌گیتی از یمینتای یمین اهل دوران از یسارت
بر تو چونان بر سلیمان پیمبرکرده اقرار بزرگی مور و مارت
شیرگردون روبهی پیشت نمایدتا چه پیش آید ز شیر مرغزارت
بس که رستم بر برادر بذله خواندگر ببیند چاه ویل‌ کارزارت
بس‌که بر تیر گزین تحسین فرستدگر به هیجا بنگرد اسفندیارت
روح دارا زان دو محرم شاد گرددگر بیند خنجر پهلو گذارت
عزم نخجیر غزال چرخ می‌کنغُرم صحرایی نمی‌زیبد شکارت
زینهار ار گیرد از بأس تو خوابشتا نیاید آسمان در زینهارت
خواست میزان فلک فهمت بسنجددید چون پیر خرد کامل عیارت
آب تیغت آتش کین برفروزدباد وش در جان خصم خاکسارت
در بنای لاجوردی سقف‌گردونبس خلل افتد ز حزم استوارت
خسروا وصفت حبیب از جان سُرایدتا فتد مقبول رای کامکارت
لیک چون و صفت ندارد انحصاریسازد اکنون از دعا رویین حصارت
تا کند هر شام دامن پر ز گوهرآسمان‌گوهری بهر نثارت
بهر بذل سائلان خالی مباداابر کف هرگز ز درّ شاهوارت