قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹ - وله ایضاً فی مدحه
چه جوهرست کههست اعتبار آتش و آبچه گوهرست که زیبد نگار آتش و آب
چه لعبتست که چون کودکانش مادر دهرنموده تربیت اندر کنار آتش و آب
دوام دولت و دین و ثبات چرخ و زمینقرار خاک و هوا و مدار آتش و آب
مگر توگویی معمار چرخکرده بناشگفت بارهیی اندر دیار آتش و آب
چهساحریستکه فوجیضعیفمورچگاننمیروند برون از حصار آتش و آب
سمندرست همانا درست یا خرچنگکهگشتهاند ز هرگوشه یار آتش و آب
به نیکخواه بود آب و بر عدو آتشبلی به دهر بود پردهدار آتش و آب
گهیش مهد تقاضا بودگهی دامنکه شیرخواری هست از تبار آتش و آب
سبب تماثل با وی بود وگرنه چرابه خاک و باد بود افتخار آتش و آب
شکار وی نبود غیر صید جان آرینکو نباشد جز جان شکار آتش و آب
به راستیکه نزیبد نشیمنش به جهانبه غیر دست خداوندگار آتش و آب
ابوالشجاع بهادر حسن شه آنکه بودحسام سر فکنش پیشکار آتش و آب
بهقهر و لطف چنان آب آب و آتش بردکه باد و خاک بود مستجار آتش و آب
ز سیر خنگش کز تندباد برده گروشد از زمین به فلک زینهار آتش و آب
تبارکالله از آن باد سیرخاک سکونکه در زمانه بود یادگار آتش و آب
زکین و مهر تو هر لحظه در خروش آینددلم بسوزد بر روزگار آتش و آب
یکی به قهرتو ماند یکی به رحمت توبلی عبث نبود اقتدار آتش و آب
به خشم و لطف تو اندک تشابهی داردوگرنه از چه بود اشتهار آتش و آب
اگر به رشتهٔ لطفت نبود پیوستهگسسته بود ز هم پود و تار آتش و آب
چنان ز آتش و آبم به موزه سنگ فتادکه کیک افکنم اندر ازار آتش و آب
الا به دور جهان تا که تیر و تیغ تراهمی قضا شمرد در شمار آتش و آب
ز تیر و تیغ تو کز آب و آتش افزونستهمیشه باد عدو خاکسار آتش و آب