بخش ۹ - فلسفه
بامدادان که زمین و آسمانخرمند و شادمان و دلستان
یابه وقت چاشتگاهان بهارکز حرارت هرکسی گیرد کنار
نغمهٔ خود را کند گنجشک ترکخواب و آسایش گزیند زیر برگ
یا به هنگامی که نجم آتشیناز افق غمزه کند پیش زمین
یا دمی کز برد و سرمای شدیدبارد از ابر سیه برف سفید
یا دمی دیگر که باران بر زمینبارد و باشد پر از عنبر زمین
با خصوص آن وقت، کز لطف بهارپیر فانی جهان گردد نگار
رنگ و بوی و نغمه و زیب است دهرخوب و خندان استو روشندل سپهر
زندگان را جان و دل پر آرزوستهرچه دارد این زمین درگفت وگوست
فام ناب آسمان فرخ فزاستچهرۀ دلجوی دنیا دلگشاست
هوش بیآرام من درجُستجوستدر نبرد و پرسش و در گفت وگوست
چه، کجا،کی که، زچه وچون وچندلیک از هر سو ببیند ریشخند
این طبیعت را کند زیر و زبرتا بیابد یک تشان و یک اثر
این همه اجسام و این احکام چیست؟کائنات بی سر و انجام چیست؟
میکند تفتیش حال این صحوفراز حکمت آزمای این حروف
این همه اجرام و این انوار چیست؟این همه ادوار و این اسرار چیست؟
هرچه میتانیم دانستن نمیستوین طبیعت بیکنار و بن یمیاست
مرغ هوش من بدین بحر عظیماوفتد در ورطه پر باک و بیم
میشود سست و بماند بیپناهدر میان عجز و ریب و اشتباه
می رود با وجد و عشق و سوز فرلیک می آید فرو بی پال و پر
ای طبیعت! کُنهِ تو مردم نیافتگر چه بسیار اندرین وادی شتافت