بخش ۸ - عشق
ای فروغ عشق! بی تو زیستنبدترست اندر جهان از نیستن
از دل پر درد من هرگز مرولحظهای از خاطرم غایب مشو
چون که با تو این دلم خو کرده استاز ازل خود الفت تو کرده است
بلکه ایزد از تو دل را ساخته ستیا خود اندر دل تو را انداخته ست
گرچه از تو مینیاید جز به آهلیک آن آه است دل را شاهراه
محنت تو مرمرا جانپرورستحالت توام همیشه دلبراست
بهر کردن خاک را آدم خدااز یمت بر وی نمیریخت از سما