گنج

بخش ۵ - بلبل

۳۱ بیت
هر یکی از اختران تابداردر میان آسمان نور بار
گشته خاموش و گشاده دیدگانگوش داده بر یکی راز نهان
ماه تابان در میان بسترشپرتو خورشید برده در برش
گشته از انوار او سیمین زمیندر میانش سایه‌های یاسمین
خاک تیره گشته مانند مهیچون پری بر پا شده سرو سهی
روی یار آسا شده دریا ز ماهسایه‌ها افتاده چون خال سیاه
کیژ انگشتش به لب بنهاده استهر شکوفه چشم خود بگشاده است
خود طبیعت دختر آسا گشته استدلبر و رعنا و زیبا گشته است
می کند هر سو هوا شبنم نثاربر درختان، بر زمین، بر سبزه زار
باد در خواب و درختان اشک ریزسبزه زار و زُهره‌هایش مشکریز
جمله اجزای طبیعت در سکوتپیش ذات پاک حی لایموت
نشنوی آوازه‌ای اندر میانجز به آه و نالهٔ آب روان
مانده‌ام بیدار من اکنون و بسجز به من بیدار اینجا نیست کس
گاه می‌پرسم رموز این و آنز آسمان و اختران و کهکشان
گه ز پروین، گه ز مه، گه از زمینگه بپرسم از درخت یاسمین
گاه صحبت میکنم با مردگانبا دل نومید و مجبوبان جان
من درین فکر و چنین اندیشناکگه به چرخ هفتمین، گه زیر خاک
ناگهان آوازی پر سوز و گدازجالب دل، شارح راز دراز
از سما آید، بود دمساز مناز خدا آید شود همراز من
چیست یارب چیست این شیرین صدا؟از کجا آید، خدایا! از کجا؟
از کجا آید چنین دلجو سرود!از زمین، یا خود ازین طاق کبود!
سر به سر گویی طبیعت یک زبانگشته و می گوید این راز نهان
بلبلا! ای شاعر شیرین زبان!خوش بخوان این راز مبهم را، بخوان
بر گل خندان خود خندان شوهمچو من گه شاد و گه نالان شو
خوش بگو، تا بشنوم ای یار منخاک بر افکار و بر گفتار من
چند دلخواه است این افغان تو!آه تو وان نالۀ سوزان تو!
رقص می آرد دلم از اندرونهمدم و هم حال تو گشته کنون
بهر آن گشته ست خاموش این جهانتا سرودت بشنوند از آسمان
غنچه سر بر میکشد از پیرهنتا شود آگاه ازین شیرین سخن
ای عطارد، ترک کن دورت، مرواین نوای عشق و سوزش را شنو!
بلبلا! با این چنین زار و فغانخوش بخوان این راز محکم را، بخوان!

۱۲۹۶ ه ق - ۱۸۷۸-۷۹ م