بخش ۲۵ - دختر نازنین
دخترا، بخت و سعادت یار توستلطف و احسان و عنایت یار توست
دوستاره است آن مگر چشمان نیستماه دیگر هست آن پیشان نیست
آن دهان و روی و چشم و گیسوانپرتویست از آسمانان در جهان
زهرهای از باغ فردوس برینآمده بر طرز زیبا، بر زمین
این لطافت، این شطارت، این جمالاین ادا، این ناز، این رنگ، این خصال
از سماوات آمدهست، ای گلعذارهمچو رنگ و بوی و حسن لالهزار
از لقای خوبت ای نازک بدنگشت سرخ و زرد رخسار چمن
غنچه از حسنت شده زیر حجابنرگس از چشمان تو گشته خراب
گل ز روی و از لبت شد سرنگوناز تن تو لاله شد مشحون خون
سنبل از زلفت پریشان گشته استاز ظهور خود پشیمان گشته است
از همه ازهار روی این زمینبهترینی، بهترینی، بهترین
زهره آسا میکنی گشت و گذارچون پری بخرامی اندر سبزه زار
جمله الطافش سمای لاجوردمر تو را، ای دلستانم، بخش کرد
یا ملک، یا حور، با خود اخترینازنین و خوبروی و دلبری
از قد و اندام بهجت بار توزین خرام و جنبش و رفتار تو
از لب سرخ و تر و خندان تواز زنخدان و بر و گردان تو
هم ز الوان و ز ازهار زمینزین طیور نغمه ساز و خرده چین
این دل زار و نزارم شاد شدکامران و خرم و آباد شد
حسن تو، ای دختر شیرین ادااین نگاه و چهرۀ حکمت نما
این تبسم، این روش، این ناز و خویاین لقای دلگشای و درد شوی
نوبهار و جویبار و سبزهزارآسمان راز پوش و نور بار
این درختان و طیور شعر خواناین نجفها، این چمن، این گلستان
کرد این جان حزینم را به کاملیک کام این جهان نبود مدام
چون که چیزی مینماند بر قرارتوسن و برنایی و صبح و نوبهار
میرود مانند آب رودبارمینماند آه چیزی پایدار
۱۲۸۹ ه ق / ۱۸۷۲-۷۳ م