بخش ۲۴ - دل دردناک و غمگین
ای دل شوریدهٔ غمناک من!ای دل بیچارهٔ صد چاک من!
تا به کی این میل و آز و آرزو؟چند، چند این قید جهد و جست وجو؟
بعد ازین آسوده باش، آباد شواز همه قید و بلا آزاد شو
روز گر چه شام حزن انگیز گشتحیرت افزا و خیال آمیز گشت
مرغک شیرین زبان خاموش شددهرگویی سربهسر مدهوش شد
لیک فردا چون بیاید آفتابسر برآرند این همه از نو ز خواب
گه شود روی زمین باغ و چمنگه شود جمله جهان بیتالحزن
این درخت سالخورده هر بهارنوجوان گردد، شود پر برگ وبار
مرغ روز تو پر وبالش گشاداوفتاد اندر شبی بی بامداد
حسرتا! این سردسیر نابکارکزپس خود میندارد نوبهار
ای دل غمگین و محنت دار منای دل همدرد من، غمخوار من
من بپندارم که یزدان زمینخالق افلاک و اکوان برین
چون زخاک غم بشر را ساختهستبا غضب دور از درش انداختهست
بهر آن همواره ما در حسرتیمپر مشاق و آه و درد و محنتیم
بر ره صعبالمرور و پیچپیچآخر و انجام ما هیچست، هیچ
ای سپهر بیوفای زشتخویدلخراش و کجرو و پرخاشجوی
ماز عشق زهرۀ خندان توگشته اینجا بندهٔ فرمان تو
مرغ دل همواره پرسوز وهوسمیکند ناله چو بلبل از قفس
از هوای نرگس مستان اووز جفای غمزهٔ فتان او
میشود بیتاب بر روی زمینناگهان مریخ ز چرخ چارمین
بشکند با تیر قهرش بال و پرتیر او را کس نمیپابد سپر
هرکولان و رستمان و آشیلانزیر تیر و تیغ او دادند جان
بیهده هر کوشش و هر اجتهادبختیار است آن که در دنیا نزاد
۱۲۹۹ ه ق / ۱۸۸۱-۸۲ م