گنج

شمارهٔ ۸

روی الم باز سوی کربلاسترغبت بیمار بدارالشفاست
گرد ره بادیه کربلامخبر مظلومی آل عباست
زین سبب از دیده اهل نظراشک فشاننده تر از توتیاست
ذکر لب تشنه شاه شهیدشهد شفای دل بیمار ماست
آن که بهر خسته بی دست و پانیت طوف در او هم دواست
آن که پس از واقعه کربلاآرزوی نصرت او هم غزاست
اشرف اشراف بنی فاطمهسید آل علی المرتضاست
پرده آرایش درگاه اوپرده کش چهره جرم و خطاست
کنگره قصر معلای اواره نخل بن خصم دغاست
آن که بدرگاه حسین علیروی نهاده بامید جزاست
نیتش اینست که کردم طوافروضه جزای عمل من سزاست
می شود البته خجل گر کسیپرسد ازو روضه دیگر کجاست
در همه طاعت غرض آدمیمرتبه دولت قرب خداست
هر که طواف در آن شاه کردچون به یقین مدرک این مدعاست
دغدغه دارم که دران نیست رایدغدغه طاعت دیگر چراست
ای برضای تو قضا و قدروی همه کار تو به تقدیر راست
بود دلت را به شهادت رضانصرت دشمن اثر آن رضاست
ورنه کجا دشمن بدکیش راتاب مصاف خلف مصطفاست
خصم ز تدبیر ظهور فسادگرچه ثبات خود و نفی خداست
معجزات این بس که کنون بی اثرآن شده محجوب حجاب فناست
داخل آثار علامات تستتا به ابد آنچه بدست بقاست
در همه مذهب حق مجملاقاتل تو قابل لعن خداست
تجربه کردیم بسی در جهانهیچ دلی نیست که دور از بلاست
بهر تو ماتمکده ای بیش نیستخانه دل کز غم و رنج و عناست
گریه کنان مردم چشم همهبهر تو پوشیده سیه در عزاست
مردم دیده همه ماتمزدهدیده مردم همه ماتمسراست
دوست چه سان از تو شود ناامیدحاجت دشمن چو بلطفت رواست
کار فضولی بتو افتاده استچاره او کن که بسی بینواست