مسبع
وقتست که شام غم هجران بسر آیددر باغ امل نخل تمنا ببر آید
ماه غرض از مطلع امید بر آیددر ظلمت شب مژده فیض سحر آید
از برج وبال اختر طالع بدر آیددر آرزوی وصل دعا کارگر آید
دلدار سفر کرده ما از سفر آید
ای درد و بلا دوریت ارباب وفا رانزدیک شو و دور کن این درد و بلا را
داریم تمنای لقای تو خدا رابردار ز رخ پرده و بنمای لقا را
ای کرده فراموش درین واقعه ما رارحمی کن و مگذار دگر پیک صبا را
کان بی خبر از تو بمن بی خبر آید
عمریست که شوق رخ نیکوی تو داریمدر جان حزین آرزوی روی تو داریم
در دل شکن سلسله موی تو داریمدر سینه هوای قد دلجوی تو داریم
در سر هوس خاک سر کوی تو داریمپیوسته خیال خم ابروی تو داریم
ای خوبتر از هر چه به پیش نظر آید
ماییم که در دوستیت یک جهتانیمدر راه تو هر عهد که بستیم بر آنیم
عمریست که تو غایبی و ما نگرانیمدر آرزوی روی تو با آه و فغانیم
دور از تو بسی خسته دل سوخته جانیممپسند کزین بیش درین غصه بمانیم
مگذار که جان از تن فرسوده بر آید
در محنت هجران تو ای سرو سمنبرداریم دل مضطرب و جان مکدر
کو مژده وصلت که دماغ دل مضطرگردد ز نسیم اثرش باز معطر
ز انسان که نومید ظفر از ایزد داوردر دشت احد وقت هجوم صف کافر
بهر مدد لشگر خیرالبشر آید
شاهی که سر چرخ برین خاک در اوستدر تمشیت کار قضا کارگر اوست
اوراق فلک دفتر فضل و هنر اوستایجاد بشر پرتو فیض نظر اوست
بحریست که ارواح ائمه گهر اوستنخلیست که توفیق ولایت ثمر اوست
هیهات که از نخل دگر این ثمر آید
ای ذره از خاک درت طینت آدموز دولت پابوس تو آن خاک مکرم
تشریف امامت بوجود تو مسلمذات تو بمجموعه موجود مقدم
ای بنیه عالم بتولای تو محکمتا هست ز عالم اثر بنیه بعالم
مشکل که وجودی ز تو پاکیزه تر آید
شاها تو همانی که برین صفحه ایامدر اول حال از تو رقم شد خط اسلام
پیش از تو ز اسلام نمی برد کسی نامحالا که جهان یافته با شرع تو آرام
گر جمعی پریشان سیه نامه بد نامخواهد که این صبح بتزویر شود شام
مپسند که تذویر چنین معتبر آید
با تیغ دو سر قصد سر اهل خطا کنسر متصل از تن بسر تیغ جدا کن
درد دل شوریده ما بین و دوا کناز لطف تو هر کام که داریم روا کن
در کار عدو قاعده صبر رها کندر رهگذر شرع خود اندیشه ما کن
مگذار که خاری بسر رهگذر آید
شاها اثر دوستیست رونق دین استخوش آنکه درین دوستی از اهل یقین است
هر کس که درت را ز غلامان کمین استدر انجمن اهل وفا صدر نشین است
مداحی تو کار فضولی حزین استحقا که چنین بوده و آغاز چنین است
تا بلبل طبعش بفصاحت بسر آید