بخش ۳۳ - فی الزُهد عَنِ الدُّنیا
دل براین دنیای بیحاصل مَبندهمتّی کن بُگسل از این پای، بند
چیست دنیا، غیر الوان و نقوشمشت خاکِ تیرهای را روی پوش
گه به رنگ سیم و گاهی زر شودگه به شکل سنگ و گه گوهر شود
گه شود پنبه به اَلوان و صُوَرتا شود دستار، یا افسارِ خر
گه به شکل پشمِ حیوانی شودپوشش درویش و سلطانی شود
گاه باغ و راغ و صحرا خوانیَشگاه پست و گاه بالا دانیش
گه نباتش نامی و گاهی جمادگاه حیوان گوییش ای نامراد
در حقیقت غیر مشتی خاک نیستکی حقیقت بیند آن کو پاک نیست
خلق انسان جز ز خاک تیره بودآدم از این خاک آمد در وجود
پس نباشد این جهان غیر از نُقوشمشت خاکی را به حکمت روی پوش