بخش ۲۵ - فی اِغتِنام الفُرصَة
چون بنای عمر نبود پایدارپس دمی را هم غنیمت میشمار
بگذر از آمال و تسویفات نفسواَغتَنِم خَمساً حَبیبی قَبلَ خَمس
صِحَّت خود غَنِم دان قبل از سُقمهم شباب خویش را پیش از هَرم
و آن دگر عمر است پیش از ارتحالهم فراغ خویش قبل از اشتغال
هم غنا را قبل یومُ الاِفتقارای عزیز من غنیمت میشمار
بس چو تو، مغرورِ غافل بودهاندتکیه براین خاکدان بنمودهاند
ناگهانی چون اجلشان در رسیدلب فرو بستند از گفت و شنید
وقت را دریاب و کوش اندر عملدر حذر میباش از طول اَمل
تا بکی امروز و فردا میکنینقد را با نسیه سودا میکنی
همسفرهای تو در این رهگذاربار بستند و بگشایی تو بار؟
هم عِنانان تو کردند اِرتحالاز جوان و پیر و طفل خردسال
در حدِ سن تو بس پیر و جواندر نشیب گور گشتندی روان
بستر و بالینشان شد خاک گورجسمشان شد در خس و خاشاک گور
مرگِ آنها قاصد مرگ تو بودعبرتی زآنها نمیگیری چه سود