بخش ۲۳ - فی السکوت و العزلة
لب ببند و گوشۀ خلوت گزینزین خلایق یک سره عُزلت گزین
رو طریقِ مردِ عُزلت جوی گیرمرد اگر هستی، به عُزلت خوی گیر
مر تو را مردان دنیا رهزنندخود نه مردانند، آنها چون زناند
مرد نبود، غیر مرد حق پرستغیر او چون عکس و نقش صورت است
مرد آن باشد که ره بنمایدتو از لقای او خدا یاد آیدت
نی مَزید کوری و علّت شودصحبت او مورث غفلت شود
این مناط قول خیرالانبیاستصحبت بسیار با زن نارواست
غفلت افزاید، قساوت آورددل بمیرد زین گروه بیخرد
ابتلا و فتنه آخر زمانجمله هست از صحبت این مردمان
دین نگهداری بسی مشکلتر استزانکه آتش را نگهداری به دست
چارۀ این درد بیدرمان توحارس دین حافظ ایمان تو
در چنین وقتی نباشد جز سکوتعُزلتَت از خلق و سکنای بُیوت
وآن طبیب حاذقِ قدسی سرشتنسخه آن را بدینگونه نوشت
کان بود ده جزء و نُه در انزواستجزءِ دیگر در سکوت از نارواست
حکمتی باشد در این معجون اوگر بیابی نکتۀ مکنون او
گرچه مطلق صَمت اینجا آمدهلیک بهتر کان بود با فایده
هر سکوتی، کان نه از فکرت بودبیشکی آن گُنگی و حیرت بود
لیک گُنگی بهتر است از مَهلکهگُنگ باش و لال و دور از تَهلکه