گنج

بخش ۱ - مقدمه شاعر

۲۲ بیت

بسم الله الرحمان الرحیم الحمدالله الذی اشرق علی قلوب العارفین بانوار معرفته و انار ابصارهم بقبسات هدایته و اضاء ضمائرهم بضیاء افاضته و الحمدلله الذی جذب قلوب العاشقین بمقناطیس جذبته، و احرق فؤادهم بلهبات محبته، و اروی غُلّتهم من حیاض کرامته، و انس اهل اُنسه بنفسه، و تجلی لاحبائه بنور قدسه. و الحمدلله الذی اوقد فؤاد اهل وفوده بجمرات وصله و صدوده، فقبضهم تارةً عن حدود شهوده، و بسطهم اُخری بفضل جوده، یفعل مایشاء و یحکم ما یرید، و هو محبوب العاشقین، و بغیره لایتحبّبون و مطلوب العارفین و سواه لایطلبون، و غایة مراد الراغبین و الی غیره لایرغبون، و منتهی منی الواصلین و عنه لا ینقطعون، عماد المتوکلین و بغیره لا یعتمدون، و مراد الراضین و علیه لا یعترضون. و به ثقتی فهو حسبی فله الحمد مِن اله واحد احد، و فرد صمد و الصّلوة و السلام علی نورالانوار و سرّالاسرار، صورة المواد و علة الایجاد، العبد المؤید و الرّسول المسّدد، خاتم الانبیاء محمّد و آله المیامین الغرر و الانجم الزهر، سادات البشر و الائمة الاثنی عشر، ما اشرقت الشمس و اضاء القمر. و بعد فهاک مشرق انوار القدس و منطق اسرار الانس، مونس الغریب و منفّس الکئیب، مقدمه مهیّج الحبّ و الوداد و ماحج نار الشوق فی الفؤاد، دواء داء الفراق و شفاء صدور العشّاق، هادی الطالب الی المطلوب و موصل الحبیب الی المحبوب، الیه قلوب العاشقین تهوی، و منه فؤاد المشتاقین تشوی، فاستمع مایُتلی علیک و اتبع مایُلقی الیک و کن من الشاکرین و الحمدلله اولا آخرآ و صلی‌الله علی محمد و آله

ترجمه: به نام خداوند بخشنده مهربان سپاس خدائی را که به انوار معرفتش بر قلوب عارفین تابیده، و قلبهای آنها را به الطاف هدایتش روشن کرده، و بنور افاضاتش ضمائر آنها را منور کرده است. و سپاس خدائی را قلوب عاشقان خود را به مغناطیس جذبه‌اش جذب نموده، و قلبهای آنها را بسوزشهای محبتش سوزانده، و تشنگی آنها را از حوض کرامتش سیراب کرده، و اهل انس را فقط بخودش انس داده، و بنور قدس خویش بر دوستانش تجلّی کرده است. سپاس خداوندی را که قلبهای اهل انس خود را به تابش‌های وصلش روشن نموده، و یک باره حدود شهود را بر آنها بسته و بار دیگر بفضل جودش آن حدود را گشاده. هر آنچه می‌خواهد می‌کند و بهرآنچه اراده فرماید، حکم می‌نماید، در حالیکه اوست که محبوب عاشقان خود است که به جز او کَس را دوست نمی‌دارند، و مطلوب عارفین خود است که جز او را نمی‌طلبند، و غایت رَغبت راغین به خود است، که بجز بر او رغبتی ندارند، و منتهی آرزوی واصلین بخود است که از او نَبُرند، و تکیه‌گاه متوکلین بخود است که بغیر او اعتماد نکنند، و مراد رضایتمندان از خود است که بر او اعتراض نمی‌نمایند. و بر اوست اعتماد من و او، مرا بس است. سپاس خداوند واحدِ احدِ فردِ صَمد را و درود بر نورِ انوار و سِرِّ اسرار و صورتِ مواد و علتِ ایجاد، بنده مؤید و رسول مسدد، خاتم پیامبران محمد، و آل او باد که انوار درخشنده و ستارگان رخشنده و سادات بشر و ائمه اثنی عشرند. بر هر چیزی که آفتاب بتابد و ماه روشن کند، و اما بعد، این کتاب مشرق الانوارِ پاک و منطق اسرارِ اُنس و مونس غریب، و گشاینده تنهائی دردمند، مهیج دوستی و عشق، و برانگیزنده آتش شوق در قلبها، و دواء درد فراق، شفاء سینه‌های عشاق، هادی طالب، بسوی مطلوب و رساننده حبیب به محبوب است، که بسوی آن قلبهای عاشق، رو آورد و از آن، قلب مشتاقین همی سوزد. پس بر هر آنچه بر تو خوانده می‌شود، گوش فرادار و از هر آنچه بر تو فرود آید تبعیت کن و از شاکران باش. سپاس، خداوند را اول و آخر و درود او بر محمد و آل او باد.

بسم الله الرحمان الرحیم
مرغ طبعم را هوائی بر سر استمیل پروازش بسوی دلبر است
باز می‌خواهد بچوگان سخنگوی معنی را رباید کِلک من
این سرِ سُودائیم را شورشی استخود نمی‌دانم که از سودای کیست
کاتشی در جان من افروخته استخَرمنِ صبر و قرارم سوخته است
هر زمانم می‌گدازد مو به موموکشانم می‌کشاند سو به سو
سوزشی پیدا و سوزاننده نیگردشی پیدا و گرداننده نی
گه بسوز و گه بسازم می‌کِشدگه بزور و گه بنازم می‌کُشد
گه بدرگاه نیازم می‌بردگه بخلوتگاه نازم می‌برد
گاه طوطی، گاه زاغم می‌کندگاه شاد و گاه داغم می‌کند
گه کِشاند موکشانم در سخنگاه می‌گوید خَمُش شو، دم مزن
گه بسازد، گاه سوزاند مراگه کشاند گاه بنشاند مرا
گاه بنوازد گَهی بُگدازدمگاه بردارد گَهی اندازدم
گه دَرَد گه دوزد آن خیاط کیستگه دمد گه سوزد آن نفاط کیست
گاه مَحو صُنع آیاتم کندگه نماید جلوه و ماتم کند
چونکه خواهم شرح این سودا کنمعقلِ دوراندیش را رُسوا کنم
آن مَأل اندیش گوید دَم مزنمحفل آزادگان برهم مزن
پرده‌ای بگذار بر اسرار کارتا که نامحرم نیابد راز یار
مُهر عقلم بر دهان یعنی خموششورش عشقم همی آرد بِجوش
عشق را پروا نباشد زین سخنآتش افروزد همی در جان من
آتشش هرلحظه افزون می‌شودسوزشَش هردَم دگرگون می‌شود
لاجرم عشق و خِرد در جنگ شدشیشه ناموس ما بر سنگ شد