گنج

بخش ۹ - شعرهفتم

۱۵ بیت
دل اسیر خطت ‌ای ‌تَرک‌ پسر باید کردپیش ‌تیرمژه‌ات سینه سپر باید کرد
از پی ‌گندم خالت،‌ دل و دین باید داداندر این مسئله تقلید پدر باید کرد
در ره منزل‌ معشوق،‌ دو صد دامِ بلاستعاشقان ‌را هم‌ از این ‌دام، خبر باید کرد
شیوۀ ‌آن بُتِ طَنّاز، چو عاشق ‌کُشی‌ استدل غمدیده پراز خون جگر باید کرد
دل‌ ازاین‌ مسجد و مِحرابِ ریائی‌ بگرفترخت از این‌ خانۀ ‌تزویر، بدر باید کرد
به خرابات‌ مُغان‌ باید از این‌ مدرسه ‌رفتدفترعشق دراین خانه، زِبر باید کرد
زاهد و عابد و صوفیّ و فقیه و راهببه میِ ناب، دِماغ همه تر باید کرد
مسجد وصومعه و خانقه و مدرس ‌و دیربخروش دف ونی، زیر و زبر باید کرد
چنگ درچنگ‌ بباید زدن و کف بر دفدست در ساعد آن سیم سَمر، باید کرد
گوش ‌زاهد چه‌ که‌ گوش فلک ‌از نغمۀ ‌سازبعد از این‌ از مدد عشق تو کَر باید کرد
کعبه و بتکدۀ شرک و تَعیُّن بگزاربر در وحدتِ میخانه گذر باید کرد
خرقۀ ابلقِ ما رهن می‌ناب گذارکاندرین حلقه‌ کنون، کارِ دگر باید کرد
دخترِ رَز مگرم شاد کند خاطر زارور نه خاکِ غمِ ایّام، به سر باید کرد
چکنی مَنعم‌ از این شیوۀ‌ رندی ‌ناصحچارۀ دفترِ دیوانِ قدر، باید کرد
حائری، دل زغم مِحنت ‌ایاّم ‌گرفتزین سرای مِحَن آباد، سفر باید کرد