گنج

بخش ۶۲ - ادامه گلزار اسرار حائری

۱ بیت

سؤال اوّل:

نخست از فکر خویشم در تَحَیُّرچه چیز است آنکه گویندش تفکّر

جواب:

بود فکر تو، راهِ تو اِلیَ اللّهتفکّرهای تو، پیمودن راه

سؤال دوّم:

کدامین فکر، ما را شرط راه است؟چرا گه طاعت و گاهی گناهست؟

جواب:

توجّه طاعت و هم شرطِ راه استتَعَیُّن مانع و عین گناه است

سؤال سوم:

که باشم من، مرا از من خبر کنچه معنی دارد اندر خود سفر کن

جواب:

توئی آن راه، ز اوّل تا به آخِربه باطن جاده، در ظاهر مسافر

سؤال چهارم:

مسافر چون بود، رهرو کدامست؟کِه را گویم که او مرد تمام است؟

جواب:

مسافر، عامه از بی راهه یا راهتمام، آن رهرو از راه آگاه

سؤال پنجم:

که شد بر سِرِّ وحدت، واقف آخرشناسایِ چه آمد عارف آخر؟

جواب:

کسی کو راه و رهرو را یکی دیدز سِرِّ وحدت او آگاه گردید

سؤال ششم:

اگر معروف و عارف، ذات پاکستچه سودا بر سر این مشت خاکست؟

جواب:

زهی زین مشت خاک و پاک سوداکه ذات پاک، در آن شد هویدا

سؤال هفتم:

کدامین نقطه را نُطق است، اَنَاالحق؟چه گوئی هرزه‌ای بود آن مُزَبَّق؟

جواب:

همان نقطه که بی خود گشت و شیداحروف کُون از آن گردید پیدا

سؤال هشتم:

چرا مخلوق را گویند واصلسلوک و سیرِ او چون گشت حاصل؟

جواب:

چو بی چون شد به بی چون واصل آمدتَعیُّن داد و عینش حاصل آمد

سؤال نهم:

وصال ممکن و واجب به هم چیست؟حدیث قُرب و بُعد و بیش و کم چیست؟

جواب :

چو وصل واجب آمد فصل ز امکانحدیث قرب او در بُعد خود خوان

سؤال دهم:

چه بحر است آنکه نُطقش ساحل آمد؟ز قعر او چه گوهر حاصل آید؟

جواب:

ولی، دریا و نطق اوست ساحلکه از قَعرش برون شد این مسائل

سؤال یازدهم:

چه جزء است آنکه ‌او از کُل فزونست؟طریقِ جستنِ آن جُزء، چون است؟

جواب:

تو جزء از کُل افزون بی گمانیبجو خود را که تو، بی تو همانی

سؤال دوازدهم:

قدیم و مُحدَث از هم چون جدا شدکه این عالم شد آن دیگر خدا شد

جواب:

تو در آئینه بنگر صورت خویشکه تا مقصود یابی بی کم و بیش

سؤال سیزدهم:

چه خواهد مَرد معنی، ز آن عبارت؟که دارد سوی چشم و لب اشارت

جواب:

همان خواهد که اندر چشم ولب هستکه عاشق می‌شود زان چشم و لب مست

سؤال چهاردهم:

چه جوید از رُخ و زُلف و خط و خالکسی کاندر مقامات است و احوال

جواب:

رُخ و زُلف و خط و خالِ دل آراماز آن جوید که یابد زان دل، آرام

سؤال پانزدهم:

شراب و شمع و شاهد را چه معنی ‌است؟خراباتی شدن آخر چه دعوی است؟

جواب:

شراب و شمع و شاهد هادی تو استخراباتی شدن، آبادی توست

سؤال شانزدهم:

بُت و زُنّار و ترسائی در این کویهمه کفر است و گرنه چیست؟ برگوی

جواب:

بُت و زُنّار و ترسائی همین استکه کُفرِعاشق دلداده، دین است

خاتمه:

سخن را هست دامان درازیندارم من خیال پرده بازی
بس است ار آشنا در خانه باشدکه از بیگانه‌ها، بیگانه باشد
به نام و سال این سِرِّ حقیقتبگو (گلزار اسرار حقیقت)

(تاریخ سرودن اشعار فوق با حروف ابجد ۱۳۳۸قمری میباشد.)

وَالسَّلَامُ عَلَیْنَا وَعَلَیٰ عِبَادِ اللَّهِ الصَّالِحِینَ