بخش ۲۶ - شعر بیست و چهارم
سر به پیش تیغ تو ما ای صَنم بنهادهایمپیش زور پنجهات ما خستگان افتادهایم
عفو فرمائی بفرما، تیغ میرانی برانحُکم از آن تو و ما دل در رضایت دادهایم
مدّعی پیرایه بر ما هرچه خواهد گو ببندنیست ما را غم ز هر پیرایهای، آزادهایم
خواب میبینم خیالش یا که در بیداری استاو چو گُل بنشسته وچون سرو ما اِستادهایم
دوش درِ خاطر به روی درد وغم بربستهایمزین درِعیش و طَرب که امروز ما بُگشادهایم
قوتِ جان، یاقوت لعل آبدارش میدهدگاه از آن مستیم و گه مست عتیق بادهایم
با بهشت و دوزخ و حور و قُصورم کار نیستما اسیر بُتِ شنگول و شوخ و سادهایم
حائری گرعاشق سرمستِ یاری بازگوسر به پیش تیغ تو ما ای صَنم بنهادهایم