بخش ۲۵ - شعر بیست و سوّم
ما سر به رضای دوست دادیمگردن به قضای او نهادیم
او پادشه است و ما رَعیّتاو خواجه و ماش خانه زادیم
حکم آنِ وی است و هرچه گویدفرزانه به خدمت ایستادیم
ما را نبود هوایِ فردوسبا دوست به هر کجاست شادیم
از بیم جَحیم غم نداریماز دوریِ او به آه و دادیم
با حور و قصور سر نداریمدل جز به وصال او ندادیم
درهای خیال و غم ببستیمتا پرده ز روی او گشادیم
ای حائری از بلا بیندیشما سر به رضای دوست دادیم