بخش ۲۱ - شعر نوزدهم
تا عَزم کوی آن بُت طَنّاز کردهایمبر خود زبان مدّعیان، باز کردهایم
صد نیش بیش میرسدم هردم از رقیبتابزمِ عیش ونوش و طَرب ساز کردهایم
بالم همی به قوّت بازو چه بشکنیآخر نه بر بساط تو پرواز کردهایم؟
از طعنۀ رقیب شکایت نمیکنیمما صبر و عشق را به هم اَنباز کردهایم
ما از جفای یار زیانی نمیبریمجَعد وجود، در کفِ او باز کرده ایم
انجامِ عشق چون نبود غیر نیستیما اوّل این معامله آغاز کردهایم
شکر خدا که از مَدد همّت بلندخود را به پای دوست سرافراز کردهایم
معشوق بین که ناز کِشد وین بسیعجبما عاشقان زشت به او ناز کردهایم
یادی ز ما کنید که ما یاد رفتگاندائم به نیکنامی و اِعزاز کردهایم
زین شعر آبدار که بینی بدین نَمطخرّم روان حافظ شیراز کردهایم
دل در جفای یار، قوی دار حائریما مِهر در جفای وی اِحراز کردهایم