بخش ۱ - بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین
اول دفتر سپاس حضرت دادار راعیب پوش بندگان بخشندۀ غَفّار را
آنکه از کِتمِ عَدم آورد در صَحن وجودآسمان ومهر وماه ثابت و سَیّار را
خالق یکتای بی همتا که بی عون و ظَهیرکرد بر پا بیستون، این گنبد دَوّار را
گسترانیده بساط ارض، بسط قدرتشاز دل خارا نموده، چشمۀ ذَخّار را
کوه وصحراها بر، خورشید صُنعش ذرّهای استقطرهای از منبع فِیضش رِسَد ابحار را
از دلِ هندوی ابرِتیره زینت داده استطَلعتِ جَنّاتٌ تَجری تَحتِهَاالَانهار را
پرتوِ خورشیدِ روی او نموده آشکارپیکرمه طلعتانِ شوخِ خوش رفتار را
صورت خود خواست بیند آفرید آدم زِخاکقدرت خود خواست بنماید نُمود این دار را
خَلعتِ زیب خلافت داد آدم را زِلُطفدر نهاد وِی نهاد این مخزنالاسرار را
راند از درگاه قُرب خود بِلیس خیره راکرد اندر گردن وی طوق لعنت بار را
هرکسی را او به حکمت بهرکاری آفریدهم به او بسپرد در روز اَزل آن کار را
آدم و شیطان در اینجا پردۀ پندار بودکرد روپوش قضا این پردۀ پندار را
کِلک تقدیرش به حکمت این رقم زد در ازلبر سر اسرار آن بنهاد این اِستار را
بندهای را خواند عَبدی، دیگران را شور کیست؟گبر و ترسا و یهود و مؤمن و کُفّار را
خانه ای را گفت بیتی، اینهمه آشوب چیست؟مسجد و دیر و کِنِشت و خانۀ خِمّار را
گرچه آمد از قضا این اختلافات آشکارزینهار از او بریّ دان نسبت اِجبار را
طَور عاشق خود نباشد در حقیقت جز یکیدیدۀ تو می نماید هفت این اطوار را
نور عشق است آنکه تابیده است از صبح ازلجلوۀ آن آشکارا کرده این آثار را
در حقیقت هرچه میبینی جز آن یک نور نیستپرتو آن نور دان جلوۀ انوار را
بد گمانی را رها کن اِنَّ بَعضَ الظَنّ اِثمبُگذر و بگذار تأویلات این اشعار را
حائری، دست و قلم اینجا نگهدار و بگواز پس توحید، نَعتِ احمد مختار را (ص)
غَرقه در بحر گناهی دست و پائی کن بگیردامن معصوم پاک عِترت اَطهار را
بار سنگین معاصی کرده پشتت را دو تاشاید از امداد ایشان، وانَهی این بار را