غزل شمارهٔ ۸۷
گر نه زلفش پی شبیخون استپس چرا حال دل دگرگون است
درد شیرین دوای فرهاد استغم لیلی نشاط مجنون است
صبر در چنگ شوق مغلوب استعقل در کار عشق مفتون است
چون ننالم که تیغ بر فرق استچون نگریم که بخت وارون است
خون من ریخت قاتلی که به حشرکشتهاش از حساب بیرون است
قسمت من ز کارخانهٔ عشقداغ و دردی که از حد افزون است
می حرام است خاصه در رمضانجز بر آن لعل لب که میگون است
گر ز دست تو گریه سر نکنمچه کنم با دلی که پر خون است
تا فروغی غزلسرای تو شدصاحب صد هزار مصمون است