گنج

غزل شمارهٔ ۸

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: انکندتورا۱۱ بیت
گر باغبان نظر به گلستان کند تو رابر تخت گل نشاند و سلطان کند تو را
گر صبح‌دم به دامن گلشن گذر کنیدست نسیم، گل به سر افشان کند تو را
مشرق هزار پاره کند جیب خویشتنگر یک نظر به چاک گریبان کند تو را
ای کاش چهرهٔ تو سحر بنگرد سپهرتا قبله‌گاه مهر درخشان کند تو را
دور فلک به چشم تو تعلیم سحر دادتا چشم‌بند مردم دوران کند تو را
چون مار زخم خورده، دل افتد به پیچ و تابهرگه که یاد طرهٔ پیچان کند تو را
در هیچ حال خاطر ما از تو جمع نیستقربان حالتی که پریشان کند تو را
با هیچ‌کس به کشتن من مشورت مکنترسم خدا نکرده، پشیمان کند تو را
الحق سزد که تربیت خسرو عجممیر نظام لشکر ایران کند تو را
جم احتشام ناصرالدین شه که عون اوهم‌داستان رستم دستان کند تو را
داند هلاک جان فروغی به دست کیستهر کس که سیر نرگس فتّان کند تو را